هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

382

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

عمر بن الخطاب ، عثمان را براى اين كار در نظر گرفته است . امير المؤمنين به آنها گفت : من نيز اين را مىدانم ولى حال كه عمر بن الخطاب مرا براى خلافت و احراز اين مقام اهليت داده با آنها وارد شورى مىشوم تا نفاق او و تناقض گفتار و كردارش را - كه پيش از اين گفته بود ، پيامبر خدا ( ص ) فرمود : خلافت و نبوت در يك خانواده گرد نمىآيد - براى مردم بر ملا سازم . در روايت ابن قتيبه در « الامامة و السياسة » آمده است كه پس از آنكه عمر بن الخطاب يكى از آن شش تن را براى خلافت برگزيد و شرايط اين انتخاب را همان گونه كه گفتيم مشخص كرد يكى از ايشان به او گفت : اى امير المؤمنين ، براى ما سخنى بگو تا بدان استناد جوييم و رهنمونمان باشد . گفت : به خدا سوگند كه اى سعد تنها به اين خاطر نمىتوانم ترا برگزينم و جانشين خود سازم كه تو سخت خرد و على رغم اينكه مرد جنگ هستى خشونت دارى و ترا نيز اى عبد الرحمن كه فرعون اين امتى و در مورد طلحه ، تكبر و نخوت او مانع از انتخاب او از سوى من مىشود و اگر عهده‌دار اين كار شود مهر دولتش را در انگشت زنش مىگذارد [ غلام حلقه به گوش زنش است ] و تو اى عثمان ، تعصب و عشقت به خانواده و خويشانت مانع از اين كارم در حق تو مىشود و در مورد تو اى على ، مىدانم كه خيلى بر اين كار اصرار دارى و همين اصرارت مانع از تصميم من است و تو از هر كسى در اقامهء حق و رهنمون همه به راه راست ، سزاوارترى « 1 » . وقتى عمر مرد و كار دفن او بپايان رسيد ابو طلحه آن شش تن را گرد آورد و المقداد بن الاسود با پنجاه تن از مسلمانان كه همگى شمشير خود را بر كمر بسته بودند براى نظارت بر انتخاب خليفه به همان ترتيبى كه خليفه فقيد طرح‌ريزى كرده بود ، پيش آمدند . عمرو بن العاص و المغيرة بن شعبه نيز آمدند و بر در خانه‌اى كه شش تن در آن گرد آمده بودند ، قرار گرفتند . سعد بن ابى وقاص متوجه آنها شد به سويشان سنگ پرتاب كرد و از جايشان بلند كرد و گفت : شما اينجا نشسته‌ايد تا به مردم بگوييد ما هم در مجلس مشورتى ( شورى ) حاضر بوديم و با آنها بوديم . اين مطلب در شرح نهج البلاغه و جاهاى ديگر آمده است . مورخين اتفاق نظر دارند كه اجتماع كنندگان طى دو روند كامل مشورت ميان خود به نتيجهء قاطعى دست نيافتند و هر يك از ايشان خلافت را براى خود مىخواست .

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد يك از كتاب « الامامة و السياسة » صفحه 23 .